دو نفر از دوستانم مطلبي با عنوان " استعمار امروز " در وبلاگ اشتراكي خود گذاشته بودند و اين مقدمه اي شد  تا چند سطري در مورد استعمار به نگارش ر آورم . اميد است كه در نظر آيد .

 تاريخ دنيا پر است از كشورهايي كه به واسطه قدرت و ثروتشان به طمع ثروت، به غارت اموال كشورهاي ضعيفتر دست زده اند. چيزي كه از آن به استعمارگري ياد مي شود. و در اشتباهند كساني كه فكر مي كنند استعمارگري با ورود به دنياي مدرن به پايان رسيده است. امروزه دنيا با تك قطبي شدن با محوريت امريكا كه خود بزرگترين استعمارگر و استثمارگر دنياست- سبك جديدي از امپرياليسم و استعمار را تجربه مي كند. با حق وتويي كه 5 كشور قدرتمند در سازمان ملل دارند به راحتي مجوز اقدامات خشونت گرايانه و استعماري حمله به كشورهايي چون عراق، پاكستان، افغانستان، فلسطين، بحرين و ... را كسب      مي كنند و با ورود غير قانوني ، با نام دموكراسي و حقوق بشر، به غارت نفت منطقه مي پردازند. و اين مدل جديد امپرياليسم سابق است.

اندكي خوش خيالي است اگر كساني فكر كنند استعمار با ورود به كشورها، با خود توسعه و آباداني به همراه مي آورند. در طول تاريخ نيز مدل توسعه اي كه استعمار براي كشورهاي جهان سومي در نظر داشته، فقط و فقط ابزاري براي چپاول راحت تر بوده است. به عنوان مثال صنعتهايي دست چندم وارد كشورهاي جهان سوم مي كردند تا بتوانند از نيروي ارزان قيمت كارگرانشان بهره كشي غير انساني كنند. يا كارهاي سخت و طاقت فرسا را به نژادهاي پست و فرومايه (از ديد آنان) واگذار   مي كردند. يا كشورها را مجبور به پذيرش قاعده توليد تك محصولي و مواد خام ارزان قيمت كرده و سپس با ترويج فرهنگ مصرف گرايي، بازار مصرف خوبي براي كالاهاي گران قيمتشان ايجاد مي كردند . اينها را ما امروزه هم در قاعده فروش نفت ارزان قيمت و كالاهاي مصرفي گران قيمت مشاهده مي كنيم. و اينها تماماً غير از مسئله مهمتر فرهنگي است كه گريبانگير جهان سوم است و آن حقارت حضور امريكائياني است كه مسئولين جهان سوم را گوش به زنگ اوامر ما فوقان غربي شان كرده و به راحتي و با توجه به مطامع غربيها بر جان و مال و ناموس ملتهاي خود  حكمراني مي كنند. آباداني اي كه برخي گمان   مي كنند  استعمار با خود مي آورد، امروزه چيزي  جز غارت منابع نفتي، شستشوي مغزي جوانان و سرمايه هاي فكري و تحقير و حقارت ممالك جهان سوم نيست. منظورم از حقارت تمام تجربه هاي تحقيركننده اي است كه در طول ساليان متمادي كشورهاي مستعمره به آن مبتلا بوده اند. تاريخ خودمان مشحون از استعمارگري امريكا و انگليس است كه يادآوري آن، هر انسان آزاده وطن دوستي را دچار حقارت و افسردگي مي نمايد. به عنوان مثال دوران پهلوي پر است از اين خودكامگيهاي ناشي از استعمار و استبداد. شاه اول را برمي دارند. تصميم مي گيرند شاه دوم را جايگزين كنند. در تصميمي ديگر كودتا كرده و مصدق را به كناره مي رانند و دهها تصميم حقارت آميز ديگر كه با سير اجمالي در تاريخ معاصر ايران به وضوح خودنمايي كرده و نيازي به تفسير و تعبير ندارد. براي مشاهده بركات استعمار، كافي است اندكي بيشتر چشمهايمان را باز كنيم و وضعيت فعلي جهان را به نظاره بنشينيم. 11 سپتامبر را كه به يادتان هست؟ لبخندهاي مضحكه آور جرج بوش و تصاوير برج هاي دوقلو را كه به ياد داريد؟ افغانستان و عراق را هم كه به خاطر مي آوريد؟ حوادث هر روزه پاكستان را هم كه مي بينيد؟‌ آري كشتار روزانه دهها نفر از مردم كشورهاي جهان سوم و غارت منابع و ذخاير آنها از نعمات و بركات دنياي استعمارگر است كه از ديد من  چيزي جز ذلت و حقارت و وپايمال كردن عزت نفس و كرامت انساني مردم اين كشورها نيست. و چه حقارتي بالاتر از اين كه در فريبكاري استعمارگران چنان فريب خورده و مغبون شويم كه خودمان را، هويت مان را، فرهنگ و تمدن مان را فراموش كرده و يادمان برود كه ما نيز انسانيم و صاحب انديشه و مجذوب و فريفته كساني شويم كه عمر موجوديت تاريخي آنها به همين چند صد سال اخير بر مي گردد و بسياري از انديشه هاي آنها از بي انديشگي خودشان و فراموشي ماست.