مباحث ادبي ( 1 )
به سوي توِ آيم
دست در دست پيچك ها مي نهم و تا انتهاي تمنا به سويت مي آيم ، مي آيم تا به تو نزديك شوم . نزديك نزديك ، آنقدر نزديك كه دست هاي پر از خواهشم را ببيني و ببيني كه آنجا آنقدر خالي از تو و با تو بودن است كه حتي تو هم انتظار مرا نداشتي و مرا نديدي پس بايد مي آمدم تا هم بداني كه تنها نيستي و هم مونس تنهايي من شوي .
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 14:49 توسط احمد رجایی
|