نکاتی که باید قبل از شروع یک کسب وکار بدانیم

 

بسیاری از انسانها تلاش می کنند تا با استفاده از استعدادها و توانایی های خود یک کسب و کار را آغاز کنند. داشتن یک کسب و کار مختص خود آنقدر پول و وقت کافی برای شما فراهم می کند تا بتوانید چندین برنامه زمان بندی شده قابل انعطاف داشته باشید ، همچنین قادر باشید شریک تجاری تان را با میل و اختیار خود انتخاب کنید و مهمتر اینکه کارهایی را انجام دهید که واقعا رضایت خاطر و خرسندی شما را به دنبال خواهند داشت ، اما نکات مسلّم و قطعی وجود دارد که قبل از آنکه وارد کسب و کار خود شوید ، باید با دقت آنها را مورد بررسی قرار داده و توجه کافی به آنها بنمایید. که اینک به بررسی این موارد می پردازیم.

*  در ابتدا باید تفاوت بین کار تفننی و یک کسب و کار واقعی را بدانید. وقتی شما یک کار را فقط برای افراد خانواده، دوستان و یا حداکثر برای تعداد محدودی از مشتریان انجام      می دهید در واقع کار را از روی تفنن و سرگرمی انجام داده اید. باید بدانید که کسب و کار واقعی باید برای شما پشتوانه مالی ایجاد کند. درست است که در کسب و کار واقعی شما اقدام به انجام کاری می کنید که از انجام دادن آن واقعا لذت می برید ، اما باید دقت کنید که این به تنهایی برای موفقیت کافی نیست و شما باید همه امورات مربوط به یک کسب و کار از قبیل برنامه ریزی، بازاریابی، رسیدگی به حساب های مالی و رصد کردن نتایج را بدانید و آنها را به درستی انجام دهید. اگر شما به یک کار تفننی مشغول شوید و آن را ادامه دهید باید به خاطر بسپارید که کسب و کار شما هیچ وقت جهانگیر و جهانشمول نخواهد شد. وقتی به تفاوت بین کار تفننی و کسب و کار واقعی پی بردید و تصمیم گرفتید که به صورت رسمی و جدی وارد کسب و کار شوید، پس مقداری تحقیق و تفحص کنید تا ببینید که افراد موفق چه راهی در پیش گرفته اند و چه کارهایی انجام داده اند تا به موفقیت رسیده اند و از نصایح و راهنمایی های انها استفاده نمایید.

*  دومین نکته ای که در مورد کسب و کار شما ضروری و الزامی به نظر می آید طرح و برنامه کسب و کار می باشد. در کسب و کار برنامه داشتن خیلی مهم است. از طریق فرایند برنامه ریزی شما متوجه جزئیات فوق العاده ای درباره استعدادهای خود در زمینه تجارت و کسب و کار می شوید. همچنین همه مواردی را که مستلزم موفقیت و کامیابی کسب و کار شما می باشند را یاد می گیرید. با ایجاد برنامه کسب و کار در واقع شما یک مدل و الگو و راهنما برای خود ایجاد کرده اید که به شما می گوید اکنون دقیقا کجا هستید ، در مدت یک تا پنج سال آینده می خواهید به کجا برسید و برای رسیدن به آنجا باید چه کارهایی انجام دهید و چگونه آنها را انجام دهید. با برنامه کسب و کار خود زندگی کنید و وقت کافی را به آن اختصاص دهید. داشتن برنامه خوب امری نیست که با عجله و شتابزدگی به دست آید. روی هر بخش از برنامه با دقت تفکر و تأمل کنید و از اینکه هنگام ویرایش برنامه کسب و کار تغییرات و اصلاحاتی در آن ایجاد کنید ابایی نداشته باشید ، زمانی که شما اطلاعات بیشتری به دست می آورید می توانید طرح و برنامه خود را بهتر اصلاح نمایید.

*  سومین نکته ای که باید مورد توجه و ملاحظه قرار دهید پول و سرمایه است. فهرستی از کلیه وسایل و لوازم و مقدار هزینه آنها که برای شروع کسب و کار لازم هستند را فراهم نمایید. این کار  به شما خواهد گفت که در آغاز فعالیت خود به چه مقدار پول وسرمایه نیاز دارید. به هنگام محاسبه هزینه ها باید هزینه های عملیاتی را نیز محاسبه نمود یعنی اینکه شما برای اجرایی شدن برنامه کسب و کار خود روزانه به چه ابزار، تجهیزات و تدارکاتی نیاز دارید. زمانی که شما هزینه های فوق را برآورد نمایید می توانید تجسم کنید که به منظور رسیدن به نقطه سر به سر در تجارت یا سود کردن در معاملات چه مقدار محصول نیاز است بفروشید. به هنگام برآورد هزینه ها ضرورت دارد که تعیین کنید چه مبلغی قرار است از طریق کسب و کار خود به درآمد خانواده اختصاص دهید زیرا ممکن است مجبور شوید تا زمانی که کسب و کار شما نقدینگی کافی برای پوشش دادن هزینه های زندگیتان را فراهم آورد در بخش هایی از زندگی اقدام به صرفه جویی بیشتر نمایید .

*  یک نکته دیگر که باید برای شروع کسب و کار خود بدانید و به آن دقت کنید این است که این امر یک موفقیت آنی و لحظه ای نیست و راه اندازی یک کسب و کار مدتی زمان     می برد. باید صبر و شکیبایی و پشتکار داشته باشید و از فرایند ایجاد کسب و کار لذت ببرید تا موفق شوید. راستی تصمیم گرفته اید چگونه کسب و کار خور را به بازار و مشتریان معرفی کنید باید بدانید که یک تکنیک و یا یک رقابت بازاریابی  نمی تواند ثروت وشهرت آنی برای شما به ارمغان آورد. وگاهی ممکن است به 6 ماه یا حتی بیشتر از آن زمان نیاز باشد تا شما اولین مشتری خود را به دست آورید.

*  آخرین موردی که باید مدنظر قار دهید این است که شما باید باور کنید که می توانید. ابتدا برنامه ریزی نمایید سپس اقدام کنید. عمل و اقدام شما  بسیار مهم و کلیدی است. ممکن است شما بزرگترین آرزوها را داشته باشید و بهترین برنامه ریزی ها را نیز انجام دهید اما بدون عمل و اقدام، کسب و کار شما هیچ وقت موجودیت پیدا نمی کند و محقق نمی شود.

داشتن یکی کسب و کار مختص خود بسیار فوق العاده و هیجان آور است. اما قبل از اینکه تا خرخره در مشکلات فرو بروید با نگاهی دقیق و عمیق تمام راه هایی که به عملیاتی شدن یک کسب و کار ختم می شود را بررسی نمایید. در این راه عجله نکنید و انتظار نتایج آنی و فوری نیز نداشته باشید. تجارت و کسب و کار شما می تواند موفق شود و قطعا نیز موفق خواهد شد به شرطی که زمان کافی برای ایجاد طرح و برنامه خود اختصاص دهید و با استفاده از یک اقدام مناسب و مطلوب از آن بهره برداری نمایید .

نويسنده : Jenn Givler

مترجم  :   احمد رجايي   

تولد دوباره

مي خواستم اين مطلب و پانزدهم فروردين پست كنم ولي مشكلي پيش آمد و نتونستم پس بدون تغيير متن ،به همان صورت اوليه پستش مي كنم . امروز پانزدهم فروردين روز تولد خودمه ضمن اينكه چند روزی هم بيشتر نيست كه از تولد قطره مي گذرد ؛ بنابراين تصميم گرفتم اول به خودم سپس به همه كساني كه به آنها عشق مي ورزم و همه كساني كه دوستشان دارم البته من همه انسان ها را به حكم انسان بودنشان دوست مي دارم و به آناني كه فارغ از تعلقات و تملقات و رنگ ها و زنگ ها هميشه عينك انسان دوستي واقعي ، بر چشم دارند عشق مي ورزم يادآور شوم كه اگر قرار باشد در يك سال 365 روزه فقط يك روز ، روز تولد ما باشد به زودي آن روز نيز فراموش خواهد شد و جز در شناسنامه ما هيج جا اثري از آن باقي نمي ماند و اين است دليل آنكه گاهي اوقات با كسر كردن ديروز ( روز تولد شناسنامه اي ) از امروز و نگاهي بر سپيدي موهاي بناگوش ، بر روزهاي رفته غصه و غبطه مي خوريم و از فردايي كه مي آيد و ديگر نيستيم تا اين حساب و كتاب ها را بكنيم مي ترسيم و از ته دل آهي مي كشيم و افسوس      مي خوريم ؛ بنابراين من اينگونه پيشنهاد مي كنم كه به جاي روز تولد كاش بياييم و روز تحول خودمان را جشن بگيريم ؛ روز تحول روز تازه شدن و نو شدن است ، روزي است كه تمام شائبه هاي ذهني ، رسوبات زائد فكري توهمات ، كينه ها ، حسادت ها ،ناكامي ها ، ناكامروايي ها ، بدي ها ، بد انديشي ها و كج انديشي ها را يكسره دور بريزيم و به جاي تولد ، « تولدي دوباره » بيابيم و به عبارتي ديگر متحول شويم در همه ابعاد ، پس نترسيم از اينكه زندگي پايان پذيرد بلكه بترسيم از آنكه بياييم و برويم و زندگي هرگز آغاز نشود . اكنون از شما تقاضا مي كنم با خواندن متن زير به نغمه ي تولد دوباره طبيعت گوش  فرا دهيد تا ببينيد كه تفاوت گروهي از ما انسان ها و طبيعت از كجا تا به كجاست و بدانید که  « تولد دوباره» مستلزم باور كردن خود و داشتن اراده و پشتكار است .

خورشید بی دریغ گرمایش را نثار ساکنین خواب آلوده زمین می کرد، به امید بیدار شدن انسان ها از خواب سنگنین زمینی شان ! آسمان آبی انوار قرمز و نارنجی خورشید را شادمانه در خود نگاه می داشت . لکه ابری در آغوش آسمان، غوطه ور ، خود را به دور دست ها می رساند . گوشه ای از آسمان رنگ آبیش را می باخت و رنگ پاکی به خود می گرفت ! درخت کاج سر به آسمان بلند کرد . حرکت باد ملایم سرش را خم می کرد ؛ گویا آفریننده  خورشید را نیایش می کند و اما انسان ها ! همچنان خواب بودند و نمی دیدند . نسیم ، پاورچین پاورچین از شاخه ای به شاخه ی دیگر سر می زد ؛ روی گل ها دست می کشید و بویشان را می بلعید و سرمست از طراوت جوانه ها خاک های نرم را بهم می زد و از آنجا خود را به زیر پای درختان می کشید و می رفت.گل های بنفشه و پامچال گلبرگ هایشان را در باد تکان می دادند و خوشحال از رسیدن بهار ، از سختی های زمستان در گوش هم می گفتند و از تولد دوباره شادمان بودند . اما انسان ها همچنان خواب آلوده روی بر می گرداندند و می گفتند :" چه کسی دیده پس از مرگ حیاتی هست ؟"!

اگر من كمي بهتر از اين بودم دوقلو مي شدم.

جري مدير يك رستوران است. او هميشه در حالت روحي خوبي به سر مي برد. هنگامي كه شخصي از او مي پرسد كه چگونه اين روحيه را حفظ مي كند، معمولا پاسخ مي دهد: «اگر من كمي بهتر از اين بودم دوقلو مي شدم.» هنگامي كه او محل كارش را تغيير مي دهد بسياري از پيشخدمتهاي رستوران نيز كارشان را ترك مي كنند تا بتوانند با او از رستوراني به رستوران ديگر همكاري داشته باشند. چرا؟ براي اينكه جري ذاتا يك فرد روحيه دهنده است. اگر كارمندي روز بدي داشته باشد، جري هميشه هست تا به او بگويد كه چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه كند.

مشاهده اين سبك رفتار واقعا كنجكاوي مرا تحريك كرد، بنابراين يك روز به سراغ او رفتم و پرسيدم: «من نمي فهمم! هيچكس نمي تواند هميشه آدم مثبتي باشد. تو چطور اينكار را مي كني؟»

جري پاسخ داد: «هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شوم به خودم مي گويم، امروز دو انتخاب دارم. مي توانم در حالت روحي خوبي باشم و يا مي توانم حالت روحي بد را برگزينم. من هميشه حالت روحي خوب را انتخاب مي كنم هر وقت كه اتفاق بدي رخ مي دهد، مي توانم انتخاب كنم كه نقش قرباني را بازي كنم يا انتخاب كنم كه از آن رويداد درسي بگيرم. هر وقت كه شخصي براي شكايت نزد من مي آيد، مي توانم انتخاب كنم كه شكايت او را بپذيرم و يا انتخاب كنم كه روي مثبت زندگي را مورد توجه قرار دهم. من هميشه روي مثبت زندگي را انتخاب مي كنم.»

من اعتراض كردم: «اما اين كار هميشه به اين سادگي نيست.»

جري گفت: «همينطور است. كل زندگي انتخاب كردن است. وقتي شما همه موضوعات اضافي و دست و پاگير را كنار مي گذاريد، هر موقعيتي، موقعيت انتخاب و تصميم گيري است. شما مي توانيد انتخاب كنيد كه چگونه به موقعيتها واكنش نشان دهيد. شما انتخاب مي كنيد كه افراد چطور حالت روحي شما را تحت تاثير قرار دهند. شما انتخاب مي كنيد كه در حالت روحي خوب يا بدي باشيد. اين انتخاب شماست كه چطور زندگي كنيد.»

چند سال بعد، من آگاه شدم كه جري تصادفا كاري انجام داده است كه هرگز در صنعت رستوران داري نبايد انجام داد. او درب پشتي رستورانش را باز گذاشته بود.

و بعد... صبح هنگام، او با سه مرد سارق روبرو شد. آنها چه مي خواستند؟ #123*+!@$%&*~ . درحاليكه او داشت گاوصندوق را باز مي كرد به علت عصبي شدن دستش لرزيد و تعادلش را از دست داد. دزدان وحشت كرده و به او شليك كردند. خوشبختانه، جري را سريعا پيدا كردند و به بيمارستان رساندند. پس از 18 ساعت جراحي و هفته ها مراقبتهاي ويژه، جري از بيمارستان ترخيص شد در حاليكه بخشهايي از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت. من جري را شش ماه پس از آن واقعه ديدم. هنگامي كه از او پرسيدم كه چطور است؟

پاسخ داد: «اگر من اندكي بهتر بودم دوقلو مي شدم. مي خواهي جاي گلوله را ببيني؟»

من از ديدن زخمهاي او امتناع كردم، اما از او پرسيدم هنگامي كه سرقت اتفاق افتاد در فكرت چه مي گذشت.

جري پاسخ داد: «اولين چيزي كه از فكرم گذشت اين بود كه بايد درب پشت را مي بستم. بعد، هنگامي كه آنها به من شليك كردند همانطور كه روي زمين افتاده بودم، به خاطر آوردم كه دو انتخاب دارم: مي توانستم انتخاب كنم كه زنده بمانم يا بميرم. من انتخاب كردم كه زنده بمانم.»

پرسيدم: «نترسيده بودي؟»

جري ادامه داد: «كادر پزشكي عالي بودند. آنها مرتبا به من مي گفتند كه خوب خواهم شد. اما وقتي كه مرا به سوي اتاق اورژانس مي بردند و من در چهره دكترها و پرستارها وضعيت را مي ديدم، واقعا ترسيده بودم. من از چشمان آنها مي خواندم كه اين مرد مردني است. مي دانستم كه بايد كاري كنم.»

پرسيدم: «چكار كردي»

جري گفت: «خوب، آنجا يك پرستار تنومند بود كه با صداي بلند از من مي پرسيد آيا به چيزي حساسيت دارم يا نه؟ من پاسخ دادم، بله. دكترها و پرستاران ناگهان دست از كار كشيدند و منتظر پاسخ من شدند. يك نفس عميق كشيدم و پاسخ دادم، گلوله. در حاليكه آنها مي خنديدند گفتم، من انتخاب كردم كه زنده بمانم. لطفا مرا مثل يك آدم زنده عمل كنيد نه مثل مرده ها.»

به لطف مهارت دكترها و البته به خاطر طرز فكر حيرت انگيزش، جري زنده ماند.

من از او آموختم كه هر روز شما اين انتخاب را داريد كه از زندگي خود لذت ببريد و يا از آن متنفر باشيد. طرز فكر تنها چيزي است كه واقعا مال شماست – و هيچكس نمي تواند آنرا كنترل كرده و يا از شما بگيرد. بنابراين، اگر بتوانيد از آن محافظت كنيد، ساير امور زندگي ساده تر مي شوند.