گاهی آدم می ماند دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را !!
در حكايات قديمي آمده مردي از خانه اي خروسي دزديد در كيسه اي انداخت و پا به فرار گذاشت همسايه ها كه اين صحنه را بديدند ، در پي او دويدند و بناي دزد دزد گذاشتند در نيمه راه دزد بخت برگشته كه راه فرار را از دست داد و در بن بست گرفتار آمد با صداي بلند فرياد مي زد به حضرت عباس من خروسي ندزديده ام اما در همان موقع مردم دم خروس را كه از كيسه بيرون آمده بود به وضوح مي ديدند و در اين بين مانده بودند حرمت قسم حضرت عباس را باور كنند يا دم خروس را كه از كيسه بيرون زده است است . این یک حکایت شیرین فارسی است که از دل آن ، ضرب المثل شیرین تر " دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را " بیرون آمده است .و می دانیم که هر ضرب المثل ، بیانگر دردی است از دردهای اجتماعی که در زمانی و مکانی خاص حادث شده، هر ضرب المثل واقعیت تلخ یا شیرینی است که اتفاق افتاده و افراد جامعه را درگیر خود کرده است .