ریختن سرمایه ها در حلقوم اعراب یا سرمایه گذاری در ایران ؟

در هفته اي كه گذشت به ديدار دوست عزيزي رفتم كه تازه از كربلاي معلّا به وطن بازگشته بود . با توجه به حس شديد ايران دوستي و متقابلا تنفّر و انزجاري كه ازحكمرانان عرب و جمعيت اكثريت شكم پرست شهوت پرست آنها دارم لذا فرصت را غنيمت شمرده و به پاي صحبت هاي اين دوست بزرگوار نشستم و در حالي كه ايشان از خاطرات چند روزه خود براي دوستان مي گفت و تعريف مي كرد من نيز گفته هاي وي رابه كرّات گوش كردم . اما اين گوش دادن از سر بيكاري و وقت تلف كردن نبود بلكه هدفدار و به منظور يافتن جوابي براي چراهاي زيادي بود كه در ذهنم نقش بسته است .اعراب ! اين گروهي كه تا ديروز در بيابان ها در پي سوسماري براي زنده ماندن بودند و قدّي براي برافراشتن و وجودي براي ابراز كردن نداشتند ، آنان كه جز شتر چراني و بيابان گردي كاري بلد نبودند و ابتدا و انتهاي فكرشان جز به ضلالت و گمراهي راه به جايي نمي برد ...

 

ادامه نوشته

اصلاح دين يا اصلاح شيوه دينداري

 

می خواهم چند دقیقه ای و چند سطری صحبت کنم و بنویسم ، با خودم و برای خودم با دوستانم و برای دوستانم. لکن دوستانی که دیروز به سان من می اندیشیدند و امروز نیز اندکی مثل من فکر می کنند . از دیروز تا به امروز سالهای زیادی نیست، شاید هم خیلی زیاد باشد ، آن روزها جوانانی 19 الی 20 ساله بودیم و امروز نیز هنوز جوانیم اما جوانانی که روز شمار عمر می گوید از مرز 30 گذشته و وارد دهه چهارم عمر شده اید. وقتی من و امثال من تازه وارد روزهای دیروز تاریخ این سرزمین شدیم مردی وارد عرصه سیاسی ایران شد که خوش تیپ بود، تا آنجا که ما می دیدیم همیشه می خندید و حرفهای قشنگ هم می زد. حرفهایی که می توانست جوانان پرشوری چون ما را بی پرسش به سمت خود متمایل کند. آزادی بیان، زنده باد دشمن من، جامعه مدنی، تساهل و تسامح و ... اینها واژه هايی سنگین و ثقیل هستند که هر کس به گونه ای متفاوت آنها را تعبیر و تفسیر می کند.

ادامه نوشته